تبليغاتX
رهیافت

رهیافت

محمدرضا خاتمی: ما فقط گفتيم نتيجه انتخابات را قبول نداريم

محمدرضا خاتمی: ما فقط گفتيم نتيجه انتخابات را قبول نداريم و به صلاح نظام، کشور و مردم است که تجديد شود. اگر گروهي معتقدند آراي مردمي کسب کرده اند از راي گيري مجدد چه ترسي داشتند؟ اين موضع حزب ماست
  روزنامه اعتماد:

نزديک‌ترين همفکران دکتر محمدرضا خاتمي در احزاب مشارکت، سازمان مجاهدين انقلاب اسلامي ايران، مجمع روحانيون مبارز و کارگزاران سازندگي نزديک به 60 شبانه روز است که در بازداشت به سر مي‌برند؛ بازداشت‌هايي که در عمر 30 ساله نظام بي‌سابقه بوده است. بي‌سابقه از آن رو که بازداشت‌شدگان جملگي از کارگزاران عالي‌رتبه دولت و مجلس در چند سال گذشته بوده‌اند. دکتر خاتمي هم چند ساعتي در بازداشت به سر برد. گفت وگوي اعتماد با دبيرکل سابق حزب مشارکت هم از اين بازداشت شروع شد.

-شما هم روز اول بازداشت‌ها چند ساعتي بازداشت بوديد. ماجرا از چه قرار بود؟

اين هم قسمتي از يک سلسله بازداشت‌ها بود. چون آن شب تمام اعضاي حزب که در يکي از جلسات عادي دفتر سياسي بودند، پس از حمله‌اي غيرمنتظره بازداشت شدند و حتي افرادي که زودتر جلسه را ترک کرده بودند در منازل‌شان دستگير شدند. من هم در شرايطي که حتي اجازه عوض کردن لباس‌هاي منزل را ندادند دستگير شدم. چهار ساعت هم بازجويي شدم، صبح هم به همراه چند تن ديگر آزاد شدم. اين طور به نظر مي‌رسيد که مي‌خواستند شلوغي‌هاي خيابان‌ها در روز شنبه را به جلسات ما نسبت بدهند.

-محور پرسش‌ها چه بود؟

قسمت عمده‌اي از بازجويي‌ها مربوط به جلسه ما بود که چه تصميمي مي‌خواستيد بگيريد. چه کاري قرار است انجام بدهيد. در کل ما را مسوول به خيابان آمدن مردم مي‌دانستند که من هم جواب‌هاي لازم را دادم. گفتم کساني که روي حزب مشارکت کار مي‌کنند و همه جا را شنود مي‌کنند مطمئن بودند که آمدن مردم به خيابان کار حزب مشارکت نيست. از نگاه ما اين سناريويي بود که همچنان ادامه دارد.

بخش ديگري از سوالات هم مربوط به خود حزب بود که خيلي به جريان انتخابات مرتبط نبود و بيشتر مربوط به سابقه حزب و کارهايي که حزب انجام مي‌داد بود. من نمي‌دانم آيا به دنبال اين بودند که اطلاعات خود را درباره حزب تکميل کنند يا مي‌خواستند به عبارتي يک دستي به ما بزنند. اما من مطمئنم با توجه به اطلاعاتي که داشتند به خوبي مي‌دانستند اين حوادث به حزب ما مربوط نمي‌شود. نه تنها به حزب ما که به هيچ کدام از احزاب اصلاح‌طلب مربوط نيست. علت اينکه اين حوادث را به حزب مشارکت و ديگر اصلاح طلبان منتسب مي‌کردند اين بود که نقطه پاياني بر سناريويي که نوشته بودند، بگذارند.

-برابر با اخبار منتشر شده پنج دسته ضابط قضايي افراد را دستگير مي‌کردند. اعضاي حزب شما توسط کدام يک از ضابطين قضايي بازداشت شدند؟

مطمئنيم که دستگيري ها توسط وزارت اطلاعات يا مستقيماً توسط دستگاه قضايي نبوده است. اگرچه يک حکم قضايي کلي که تاريخ حکم هم مربوط به قبل‌تر بوده، داشتند اما دستگاه قضايي راساً نقشي نداشته است. نيروي انتظامي هم نبوده است. شواهد و قرائن حاکي از اين است که دستگيري‌ها زير نظر قرارگاه ثارالله بوده است.

-شما به يک سناريو اشاره کرديد که قرار بوده دستگيري اعضاي حزب مشارکت و ديگر گروه‌هاي اصلاح‌طلب نقطه پايان آن باشد. اين سناريو چه بوده است؟

اگر تبليغات و اظهارنظرهاي گروه‌هاي اقتدارگرا را دنبال کرده باشيد، زمزمه‌هايي درباره انقلاب مخملي، براندازي نرم و مسائلي از اين قبيل شنيده مي‌شد. شما اگر روزنامه کيهان و ديگر رسانه هاي نزديک به اين روزنامه را پيگيري کنيد به راحتي مي توانيد اين خط را پيدا کنيد. اخيراً هم ديديم و شنيديم که برخي مسوولان اصلي آنها گفتند از يک سال پيش مطلع بودند و تمام امور را زير نظر داشتند. اگر با زاويه ديد آنها نگاه کنيم مجموعه اتفاقات و فعاليت هاي گروه هاي سياسي براي شرکت در انتخابات، انقلاب مخملي است که با سرنخ خارجي و عوامل داخلي صورت مي گيرد. از نگاه آنها اين جرياني است که وابسته به خارج است و برنامه هاي خارجي ها را اجرا مي کند. مي خواهند از انتخابات استفاده کنند تا به جايي برسند. اين زاويه نگاه آنان است. اما ديدگاه ما کاملاً متفاوت است. ما معتقديم عده يي افراد دلسوخته نظام و کشور جمهوري اسلامي هستند که متوجه نارسايي‌ها و کمبودهاي شديد در کشور شده‌اند و در تلاش بوده‌اند با روش‌هاي مسالمت آميز از طريق قانوني آنها را درمان کنند و در ريل اصلي خودش که آرمان‌هاي انقلاب اسلامي است پيش ببرند. اين افراد از امکاني جز امکان قانوني داخلي هم نمي‌خواهند استفاده کنند و مکانيسم هاي انتخابات را نيز با تمام ايراداتي که دارد پذيرفته‌اند. قبول کرده‌اند که با وجود نظارت استصوابي و ده‌ها اشکال ديگر وارد انتخابات بشوند. اين ديدگاه ماست. حالا ديدگاه افرادي که معتقدند اين اقدامات براي انقلاب مخملي بوده مملو از تناقض است.

-چه تناقض‌هايي در نظر آنها وجود دارد؟

ببينيد انقلاب‌هاي مخملي و رنگي در کشورهايي اتفاق افتاده است که نظام آنها دو ويژگي برجسته داشته است. نخست ديکتاتوري بوده‌اند، دوم وابسته بودند. ما در هيچ کشور مردمسالار مستقلي انقلاب مخملي نديده‌ايم. براي اينکه در اين کشورها سازوکارهاي قانوني وجود دارد که مردم مي‌توانند حرف‌شان را به دولت برسانند. بنابراين سناريونويسان انقلاب مخملي اين اعتراف را مي‌کنند که روز به روز پايگاه مردمي دارد تضعيف مي‌شود که مي‌توان با يک انتخابات آن را ساقط کرد. من به درستي و نادرستي برگزاري انتخابات کاري ندارم اما همين که مردم پديده تقلب را قبول دارند و در يک روز بيش از سه ميليون نفر در تهران به خيابان مي‌آيند همين نشانگر اين است که حکومت نتوانسته حرف‌هاي خودش را به مردم القا کند.

اين يک تناقض است که سناريونويسان بايد به آن پاسخ بدهند. دومين ايراد هم اين است که افرادي ادعا مي کنند از يک سال قبل متوجه شده‌اند عده‌اي از اصلاح‌طلبان مي‌خواهند از انتخابات سوءاستفاده کنند. شما که مي‌دانستيد قرار بوده انقلاب مخملي راه بيفتد چرا پيشگيري نکرديد؟

چرا اجازه دادند کشور وارد آشوب شود. اخيراً دولت ترکيه گروهي را به اتهام طراحي کودتا دستگير کرده است. آيا دولت ترکيه بايد اجازه مي‌داد کودتا کنند بعد براي دستگيري آنها اقدام مي‌کرد. اگر ادعا مي‌کنند قبل از انتخابات از همه چيز خبر داشتند چرا اين افراد را دستگير نکردند. اگر مي دانستيد اين انتخابات انقلاب مخملي است چرا تاييد صلاحيت کرديد؟

کسي که قرار بوده عامل انقلاب مخملي شود چرا از شوراي نگهبان تاييد صلاحيت مي گيرد؟

سومين تناقض آقايان اين است که کوچک ترين سندي براي اينکه قرار بود انقلاب مخملي در کشور اتفاق بيفتد ارائه نکرده‌اند.

در 12 سال پس از اصلاحات اين همه را دستگير کرده‌اند اما آيا مدرکي پيدا کرده‌اند که نشاني از انقلاب مخملي باشد؟


الان هم عده‌اي را دستگير کرده‌اند. شما به کيفرخواست نگاه کنيد کوچک‌ترين دليل محکمه‌پسندي براي ادعاهايي که تبليغ مي‌کنند، وجود ندارد. اينکه در کيفرخواست مي‌گويند امريکا و اسرائيل قرار بوده اين کار را بکنند و آن کار را انجام بدهند خب پيش از اين در روزنامه کيهان آقاي شريعتمداري نوشته است. از افرادي هم که اعتراف گرفته‌اند هيچ کدام حرفي از انقلاب مخملي نزده‌اند. فقط به بحث تخلف و تقلب در انتخابات اشاره کردند. کدام يک سند داشتند که اين افراد با غرب ارتباط داشتند. (البته اميدوارم بعد از اين مصاحبه آنها را وادار نکنند به اين مسائل هم اعتراف کنند) هيچ وقت نمي‌توانند مدرکي در رابطه با انقلاب مخملي ارائه کنند. اکثر افرادي که دستگير شده‌اند هيچ وقت ارتباطي با بي بي سي يا شبکه خبري صداي امريکا و ديگر رسانه‌هاي خارجي نداشته‌اند.

خط مشي مشارکت اين بوده که از امکانات داخلي استفاده کند اما وقتي همه راه‌ها بسته مي‌شود و عرصه بر خانواده‌هاي دستگيرشدگان تنگ مي‌شود، خانواده زندانيان مجبورند با بي‌بي‌سي مصاحبه کنند علاوه بر اينها اينان خودآگاه يا ناخودآگاه (گاهي آدم مشکوک مي‌شود که اينها از جاي ديگري خط مي‌گيرند) کاري مي‌کنند که تلويزيوني مثل بي‌بي‌سي مي‌تواند کشور را به هم بريزد. پرسش ما از آقايان اين است که اين چه اوضاعي است که در داخل درست کرده‌ايد با هفت شبکه تلويزيوني و ده‌ها شبکه راديويي 24 ساعته شبکه تلويزيوني مثل بي بي سي که دوسوم برنامه‌هايش هم رقص و آواز است مي‌تواند کشور را به هم بريزد. بنابراين اگر بي‌بي‌سي نمي‌تواند باعث اختلال در کشور شود و عوامل داخلي وجود دارد خب اين نشان مي‌دهد مردم ناراضي هستند و اين نارضايتي باعث بي‌اعتمادي شده است که ممکن است حرف درست شما را هم نپذيرند. آينه چون نقش تو بنمود راست/ خودشکن آينه شکستن خطاست.

اگر بخواهيم مسووليت نپذيريم و همه چيز را به گردن ديگري بيندازيم که سورنا را از سر گشاد زدن است و هيچ فايده يي هم ندارد. زماني که قتل هاي زنجيره يي رخ داد آن را به گردن اسرائيلي ها انداختند. يا در جريان دستگيري وبلاگ نويسان گفتند اينها جاسوسند. کجا رفتند جاسوس‌ها؟ آيا نارضايتي ملي از بين رفت؟ مگر نه اينکه وقتي جرياني کشف مي‌شود يعني از بين رفته و ديگر نمي‌تواند تداوم داشته باشد. پس چرا همچنان سر جاي اول هستند. غير از اين بوده که تحليل غلط داشته‌ايد؟ الان هم که همان تحليل غلط را داريد، تا کي مي‌خواهيد گناه حضور خود را به گردن دستگيرشدگان بيندازيد .

-آقاي دکتر خاتمي، اگر حزب شما وضعيت پيش آمده در انتخابات را نمي پذيرفت و زير بار آن نمي‌رفت و از آن طرف هم اعتراض نمي‌کرديد چه مي‌شد؟

اينجا دو مساله وجود دارد؛ يکي موضع‌گيري‌هاي سياسي و دوم حرکت‌هاي اجتماعي. موضع‌گيري سياسي کار احزاب و گروه‌هاست. آنها در برابر حوادثي که اتفاق مي‌افتد بايد موضع مشخصي داشته باشند. نوع برخوردي هم که از ابتدا شد، معلوم بود قرار نيست به طور جدي به تخلفات رسيدگي شود. وقتي نتايج روز اول انتخابات مورد تاييد قرار مي‌گيرد، مگر مي‌شود انتظار رسيدگي به تخلفات وجود داشته باشد؟ ما فقط گفتيم نتيجه انتخابات را قبول نداريم و به صلاح نظام، کشور و مردم است که تجديد شود. اگر گروهي معتقدند آراي مردمي کسب کرده اند از راي گيري مجدد چه ترسي داشتند؟ اين موضع حزب ماست. اما اين موضع ما با آنچه مردم انجام داده اند کاملاً متفاوت است. مردمي که به حرکت درآمده‌اند، احساس کردند به شعورشان، راي‌شان و به اقدام ملي که در انتخابات شرکت کردند، توهين شده و خود مردم به راه افتادند. اينها چون با حرکت عظيم و متحد مردم روبه رو شدند به دنبال متهم بودند. فکر مي‌کردند اين حرکت عظيم را جبهه مشارکت شکل داده يا آقاي موسوي سازماندهي کرده است. براي اينکه اگر اين گونه به دنبال متهم و مقصر نمي‌گشتند بايد قبول مي‌کردند مهم‌ترين محرک مردم در اين حرکت‌هاي سياسي و اجتماعي سوءعملکرد خود آنها بوده است. بنابراين فرافکني مي‌کنند و تقصير را به گردن احزاب و سازمان ها مي اندازند. مي خواهند افرادي را که در انتخابات شورآفريني کردند تبديل به ستاد آشوب کنند تا تئوري پيش ساخته خود را اثبات کنند. اما بپذيريد که اين گونه نيست. گروهي جوان، کارشناس و شخصيت‌هاي ورزيده سياسي که تمام توان خود را بر اين گذاشتند که در انتخابات پيروز شوند و مشارکت مردم در انتخابات را به مرز 40 ميليون رساندند به نتيجه اعتراض دارند. دستگيري اين افراد نه تنها خلاف قانون و شرع است بلکه رفتاري ناجوانمردانه است. اين 10 ميليون نفري که پاي صندوق آمده‌اند، حاصل کار اصلاح‌طلبان بود. حالا اين افراد دستگير مي‌شوند تا تئوري شيطاني انقلاب مخملي ثابت شود. البته به نظر ما اين تئوري فقط و فقط براي پياده کردن افراد ديگري از قطار انقلاب بوده است.

-رابطه اين دو جنس موضع‌گيري چيست؟

اين دو جريان متفاوت است. چون حزب مشارکت اين توان را ندارد که بتواند اين عده از مردم را به خيابان‌ها بياورد چراکه اگر اين توان را داشتيم در جاهاي ديگري از آن استفاده مي‌کرديم.

-مثلاً کجا؟

وقتي ما گردهمايي مي‌خواهيم تشکيل دهيم، کل افرادي که مي‌توانيم جمع کنيم دو هزار نفر است. براي اين کار سازماندهي و امکانات کافي نداريم.

-به سازمان راي حزب هم اشکال وارد کرده‌اند؟

بله، الان مي‌خواهند به عنوان مدرک جرم عليه ما استفاده کنند. نمي‌دانند که سازمان راي سازماندهي نيروهاي حزبي است براي اينکه مردمي که نمي‌خواهند پاي صندوق بيايند تشويق کنند به راي دادن و اين هيچ ربطي به حرکت‌هاي مردمي ندارد؛ حرکت‌هاي خودجوش که فشار زيادي آوردند تا خاموش‌اش کنند. چشم‌شان را روي امواج عظيم نارضايتي‌ها بستند و من دلسوزانه مي گويم اگر طرفدار نظام هستيد چشمان تان را روي واقعيت‌ها باز کنيد و ببينيد در درون جامعه چه مي‌گذرد. اين درست نيست که سناريويي نوشته شود، بعد از بیست و دوم خرداد بخواهند خود را با آن تطبيق دهند و بالاخره روزي مشکلات آنقدر جدي مي‌شود که باعث شکست مي‌شود. الان يکي از مشکلات درون ملت اين است که بسياري از اين نيروها و بخش‌هاي عمده‌اي از نهادها اين سناريو را باور نکرده‌اند.

-اين سناريو ساخته کيست؟

مهم نيست ساخته کيست اما نهادها و بخش‌هاي قدرتمندي هستند که مي‌توانند حرف‌هايشان را تحميل کنند و بخش هاي ديگر را مجبور به سکوت کنند. کاري که ما بعد از انتخابات کرديم حرکتي مدني- سياسي و فقط اعتراض در قالب اعلام موضع بود. نه مشارکت، نه سازمان، نه جبهه اصلاحات و نه شخص آقاي موسوي، کروبي يا خاتمي هيچ کدام کوچک‌ترين اقدامي که مردم را براي آمدن به خيابان‌ها تشويق بکند، نکردند. خود مردم حرکت هايشان را سازماندهي مي کردند و اين طبيعي است که ما هم جزيي از مردم هستيم و چون حرکت‌هاي مسالمت آميز مردمي است ما هم در آن شرکت کرديم و شرکت در اين مراسم باعث افتخار ما بود. اما در حقيقت ما در اين جريان حضور مردمي را مي بينيم که درست مثل اتفاقات زمان انقلاب است اگر امام را به عنوان يک رهبر پيشتاز استثنا کنيم بقيه رهبران ما همه پشت سر مردم بودند و مردم چندين قدم جلوتر از رهبران بودند. الان هم اين اتفاق در کشور تکرار شده که مردم با فاصله بسيار زياد از رهبران حرکت مي‌کنند. مديريت کشور را چهار سال است به دست گرفته‌اند و مردم از نظر اقتصادي و حتي فرهنگي در تنگنا قرار گرفته‌اند. در جناح راست چه کسي در اجراي سياست هاي فرهنگي بهتر از آقاي صفارهرندي است؟ ولي وقتي سياست ها شکست مي خورد همه مي گويند کي بود کي بود من نبودم. آقاي صفارهرندي مي گويد با تحميل و فشار نمي شود به کارها ادامه داد. اين حرف آقاي صفارهرندي است. خب مگر اصلاح‌طلبان بودند که چهار پنج سال کشور را اداره مي‌کردند که اکنون شما اين گونه يکديگر را خنثي مي‌کنيد؟ در همه مسائل همين طور است.

-اين موضع‌گيري‌هاي حزب مشارکت تا کي مي‌خواهد ادامه پيدا کند، آيا شما حرکت‌هاي مردم را حمايت مي‌کنيد؟

احزاب در داخل کشور دچار مشکلات زيادي هستند و ما از لحاظ نداشتن امکانات و رسانه‌هاي تبليغاتي ديگر دچار مضيقه هستيم. اين حرکت هاي ما را محدود مي‌کند. بيش از اينکه به فکر اين باشيم که احزاب مي‌توانند نقش‌هاي عظيم اجتماعي داشته باشند، در مرحله اول بايد تحزب را جا بيندازيم و به حاکميت بگوييم وجود حزب لازم است و وقتي اين مرحله را طي نکنيم امکان برنامه ريزي درازمدت وجود ندارد. ما بايد پايه هاي حزب را محکم کنيم. امسال يازدهمين سال تاسيس حزب مشارکت حزب است و در اين 11 سال اينقدر تحت فشار بوديم که هنوز معتقديم حزب کاملي نيستيم اما به همان اندازه که توانستيم حزبيت خود را ثابت کنيم در مسائل اجتماعي و فرهنگي و در حوزه هاي محدود نقش داشته‌ايم. حزبي که حتي يک روزنامه نداشته باشد چگونه افکارش را بايد به مردم بگويد. حزبي که اجازه يک گردهمايي ندارد، چگونه بايد با مردم سخن بگويد يا حزبي که هر فردي مي‌تواند آن را تهديد کند و مصونيت ندارد، چگونه مي تواند اثرگذار باشد.

- اين کار درازمدت شماست. پرسش من ناظر به همين اتفاقات است.

مهم‌ترين وظيفه مشارکت تحليل صحيح و روشنگري است و بگوييم که چگونه مي‌خواهند اذهان را فريب دهند و مهم ترين دليل هم اين بوده که کودتاي مخملي که توسط آنها برنامه‌ريزي شده بود، شکست خورده. اين قدرت نمايي که افراد را به دادگاه مي‌آورند اعتراف مي‌گيرند دليل شکست آنها است. به نظر شما چند نفر باور کردند اين اعتراف‌گيري‌ها واقعي بوده. اين به چه صورت حاصل شده است به خاطر اين بوده که احزاب توانسته اند حقيقت را به مردم بگويند. البته ما تمام تلاش مان را براي آزادي دوستان مان کرده‌ايم و مي‌کنيم. يکي از اهداف بزرگ اصلاح‌طلبان ارائه الگوي درست از جمهوري اسلامي است.ما جمهوري اسلامي خواه هستيم. البته اين کار سختي شده چون در ذهن مردم از جمهوري اسلامي همين اتفاقات نقش بسته است ولي ما نبايد از آرمان و اعتقاد خودمان دست بکشيم. اما من معتقدم جمهوري اسلامي که ما مي گوييم يک مزيت دارد و آن هم اين است که تحميل نمي شود. يعني وقتي مردم مي گويند ما جمهوري اسلامي نمي‌خواهيم، ما حق نداريم به مردم بگوييم اشتباه مي‌کنيد، بايد بخواهيد. البته مي‌توانيم بگوييم ما جمهوري اسلامي را قبول داريم اما اگر هم نخواستند اين حق آنهاست و ما تلاش مي‌کنيم جمهوري اسلامي را درست به مردم نشان دهيم و آنها را مايل به جمهوري اسلامي کنيم. اين مزيت جمهوري اسلامي است که ما معتقديم بايد وجود داشته باشد. ما به هيچ وجه از جمهوري اسلامي خواهي دست برنمي داريم، اما آن را نقد و نفي مي‌کنيم با روش‌هاي قانوني و مسالمت آميز.

-مجموعه اصلاح طلبان يا حزب مشارکت چه فرمولي براي معرفي چهره واقعي جمهوري اسلامي دارند؟

راه همين راهي است که آمديم و درست هم هست و در روش چارچوب مهم است. يعني روش‌هاي مدني و قانوني، مسالمت آميز و پرهيز از خشونت و استفاده از ظرفيت‌هاي ملي. اين اصول ماست که از اين اصول تبعيت مي‌کنيم و اين راهي است که امروز جواب داده. اما نقشه آنها را بايد خواند و اين طور به نظر مي رسد که مي‌خواهند با اين فشارها ما را به نقطه جوش برسانند تا جايي که منفجر شويم و دست به کارهايي بزنيم که بهانه به دست آنها بدهد. اما عموم جبهه اصلاح طلبان متوجه اين توطئه هستند و خود کنترلي و تحمل درد و رنج و استفاده از ظرفيت‌هاي قانوني نکاتي است که اصلاح طلبان رعايت مي‌کنند و به آنها پايبند هستند. ظرفيت‌هاي قانوني يعني قانوني که در قانون اساسي آمده است. قانون اساسي مي‌گويد تجمعات آزاد است و احتياج به مجوز هم ندارد. حزب قانوني هم حق دارد اعلام موضع کند که آنها جلوي اعلام موضع را مي‌گيرند و هزينه را زياد مي‌کنند و نمي‌توانند تا ابد با استفاده از قوه قهريه يا فشار جلوي مردم را بگيرند.

-آيا جبهه اصلاحات از حرکات قانوني خودش دست برمي دارد؟

قطعاً دست برنمي‌دارد. جريانات سازمان يافته سياسي اصلاحات حتماً اين مسير را مي‌روند.

-جنبش اجتماعي چه نسبتي با آقايان موسوي، خاتمي و کروبي دارد؟

جنبش اجتماعي آنقدر قوي است که همه را به دنبال خودش مي شاند. يعني جريان تقلب در انتخابات خيلي از پرده‌ها را از چشم ها کنار زد و خيلي از رودربايستي‌ها را هم از بين برد.
+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 8:26 PM  توسط داود تنها  | 

حامیان احمدی‌نژاد کجا هستند؟

آن دسته از شهروندانی که به هر علت و دلیل، دیروز در خیابان‌های اطراف مجلس حضور داشتند، با یک پرسش مهم دست به گریبان بودند: "در روز تحلیف احمدی‌نژاد، آن 24 میلیون نفری که گفته می‌شود به او رای داده‌اند، کجا هستند؟"

حجم نیروهای نظامی، امنیتی، شبه نظامی و لباس شخصی که دیروز در خیابان‌های اطراف بهارستان حضور داشتند، غیرقابل توصیف است. تنها آن گروه از شهروندانی که به هر بهانه، روز گذشته در این منطقه از شهرو خیابان‌های اطراف آن (تاکید می‌شود، و نیز خیابان‌های اطراف مجلس) حاضر بودند، می‌توانند توضیح دهند و توصیف کنند که چه خیل غریبی از نیروهای امنیتی و انتظامی و شبه‌نظامی، مسلح به باتوم و ... در سطح پایتخت حضور داشتند. این وضع، به میزان خیره‌کننده‌ای، حقیقتی را در خود پنهان دارد؛ حقیقتی که معترضان به نتایج انتخابات را همچنان مصر به پیگیری پرسش و انتقاد خود می‌کند.

برای کسی که رییس‌ جمهور 24میلیونی خوانده می‌شود، زیبنده نیست که حتی یک درصد از حامیان او (حدود 240 هزار نفر) نیز در روز تحلیف وی، در خیابان‌های اطراف مجلس حضور نداشته باشند و به هلهله و شادمانی نپردازند. حضور این میزان از جمعیت (240 هزار نفر که یک درصد آرای اعلام شده برای احمدی‌نژاد است) پیرامون بهارستان، مساوی با ـ و به‌معنای ـ مسدود شدن تمام خیابان‌های اطراف مجلس از هواداران فرد پیروز بود. اما چنین اتفاقی نه دیروز رخ داد و نه تاکنون به‌وقوع پیوسته است. حتی در همان جشن پیروزی پس از انتخابات در میدان ولیعصر تهران، شاهدان و ناظران بی‌طرف، گواهی می‌دهند که ترکیب جمعیت و کمیت آن چگونه بود. تنها چند ده هزار نفر، آن هم با وجود تبلیغ گسترده‌ی صدا و سیما، و در شرایطی که امنیت آنان محقق بود، و نیز انواع تشویق‌ها و تمهیدات برای حضور ایشان پیش‌بینی شده بود، در مراسم رسمی مزبور حضور یافته بودند. و البته ضروری است که هم‌زمان، آن جمعیت میلیونی معترضان حدفاصل میدان آزادی تا میدان امام حسین را یادآور شویم. این‌گونه، نه تنها تا پیش از مراسم تحلیف، که حتی دیروز نیز، هیچ خبری از حتی بخش ناچیزی از 24 میلیون رای اعلام شده برای احمدی‌نژاد، نبود.

در نقطه‌ی مقابل، و به‌‌گونه‌ای بس معنادار، دیروز می‌شد حجم بسیار قابل توجهی از نیروهای نظامی و انتظامی و امنیتی و شبه‌نظامی و لباس شخصی را گرد مجلس و خیابان‌های اطراف آن مشاهده کرد که در مقام برقراری نظم و آرامش، به این بخش از پایتخت روانه شده بودند. این حجم از نیرو، خود به‌صورت غیرمستقیم، واجد پیغام و "داده" بود. آشکار بود که ارزیابی مسئولان ارشد حوزه‌های امنیتی و انتظامی کشور از کمیت مخالفان، چه محتوایی دارد. برای کنترل جمعیتی که "خس و خاشاک" توصیف می‌شود، نیازی به این همه نیروی کنترل کننده نیست. می‌توان مدعی شد که تعداد نیروهای نظامی و شبه‌نظامی و امنیتی و انتظامی مستقر در اطراف مجلس، با موتورها و ماشین‌ها و خودروهای نظامی‌شان، پهلو به پهلوی تعداد شهروندانی می‌زد که "خاموش" اما بس "پرحرف"، در خیابان‌های اطراف بهارستان حاضر شده بودند.

هر داور منصفی می‌تواند قضاوت کند که همین رخداد دیروز پایتخت، در مقطع زمانی تحلیف کسی که دهمین رییس جمهور نظام جمهوری اسلامی خوانده می‌شود، بهترین گواه برای ادعای معترضان به نتایج انتخابات و نیز بهترین شاهد برای تردید و ابهام و بی‌اعتمادی شهروندان به نتایج رسمی است.

در سطحی متفاوت با آنچه که بیان شد، و از منظری دیگر، ترکیب و کیفیت جمعیت حامی و محافظ مراسم رسمی دیروز مجلس، و ترکیب و کیفیت حضور معترضان به برنامه‌ی تحلیف، واجد پیام‌های فراوان است. به‌ نظر می‌رسد مستقل از آن بخش از جمعیت روستایی و حاشیه نشین و علاقه‌مندان احمدی‌نژاد در لایه‌های سنتی یا اقشار فرودست و یا شهروندانی که ذیل گفتمان "راست" و "محافظه کاری"، "زیست" و "تنفس" می‌کنند، و در انتخابات به احمدی‌نژاد رای دادند، بخش مهمی از حامیان فکری ـ سیاسی احمدی‌نژاد را کسانی تشکیل می‌دهند که دیروز با "لباس شخصی" یا "لباس فرم"، "برای تامین امنیت منطقه" پیرامون مجلس مستقر شده بودند. آیا این "حامیان" و "طبقه‌ی جدید"ی که دولت احمدی‌نژاد نمایندگی‌اش می‌کند، از بضاعت و ظرفیت و توان لازم برای تحقق توسعه انسانی برخوردار هستند؟ آیا احمدی‌نژاد و "طبقه جدید" حامی وی، می‌تواند بدون "جامعه مدنی" و "طبقه متوسط مدرن" وضع سیاسی، اقتصادی، اجتماعی و فرهنگی ایران را ارتقاء بخشد؟

تقابل خاموشی که دیروز در خیابان‌های اطراف مجلس، محسوس و ملموس بود، افزون بر اینکه به این پرسش‌ها، پاسخی منفی می‌داد، به داوری غیرقابل کتمانی در مورد میزان آرای احمدی‌‌نژاد و کمیت و کیفیت حامیان و مخالفان وی، می‌پرداخت، و البته این پرسش را در بطن خود فریاد می‌کرد: "پس 24 میلیون نفری که نهادهای رسمی اعلام کرده‌اند به احمدی‌نژاد رای داده‌اند، کجا هستند؟"

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 8:13 PM  توسط داود تنها  | 

علل عدم مشروعیت دولت دهم

دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری در ایران دو تفاوت بسیار مهم با نه دوره پیش از خود دارد. نخست اینکه بر خلاف تمام دوره های  قبل بلافاصله پس از اعلام نتایج، جمعیت کثیری از مردم و بخش های مهمی از نیروهای فعال سیاسی سلامت انتخابات و صحت نتیجه اعلام شده را مورد تردید و انکار قرار دادند. دوم اینکه جریان مدعی پیروزی برای حفظ نتیجه اعلام شده به کارهای بی سابقه ای دست زد ؛سرکوب تظاهرات آرام مردمی،بازداشتهای گسترده معترضان و فعالان سیاسی که منجر به مرگ تعدادی از آنان در بازداشتگاههای ناشناخته شد و از همه مهمتر آتش گشودن به روی معترضان در کوچه و خیابان، اتفاقاتی است که در هیچ دوره از انتخابات مجلس و ریاست جمهوری سابقه نداشته و حتی در کل تاریخ سی ساله جمهوری اسلامی نیز اتفاقی استثنائی و نادر به شمار میرود. هر دو موضوع فوق به شدت مشروعیت نتیجه اعلام شده انتخابات و بلکه کلیت جمهوری اسلامی را با بحران جدی مواجه کرده است.

واقعیت آن است که اگر مشروعیت پیروزی آقای احمدی نژاد از فردای رای گیری صرفا به جهت تقلبات و تخلفات گسترده مورد پرسش و تردید بود، امروز به جهت اعمال خشونت در سرکوب اعتراضات آرام مردمی و ریخته شدن خون بیگناهان در خیابانهای تهران وقتل جوانان بی گناه در بازداشتگاهها، نه تنها دوره دوم ریاست جمهوری آقای احمدی نژاد، بلکه دیگر ارکان نظام به جهت همراهی و همدلی بااینگونه روشهای غیر اسلامی و غیر مردمی به صورت جدی با بحران مشروعیت و اعتبار مواجهند حتی اگر به انواع لطایف الحیل بخواهند بر این عدم مشروعیت سرپوش بگذارند.

اشتباه و مغالطه بزرگ طیف افراطی جناح اقتدارگرای حاکمیت در جریان انتخابات اخیر آن بود که با درکی سطحی و کمیت انگار از مقوله مشروعیت مردمی در نظام های مردم سالار گمان می بردند صرف افزایش عددی آرای نامزد مورد نظر و نیز افزایش فاصله آرای وی با آرای نفر بعد، می تواند برای این نامزد مشروعیت دست و پا کند؛ غافل از اینکه اعداد و کمیات اگر چه عاملی تاثیرگذار در مشروعیت دموکراتیک به حساب می آیند اما این تاثیر گذاری در شرایط خاص محقق و منجز می شود و اگر چنانچه آن شرایط خاص محقق نباشند نقش اعداد و ارقام در مشروعیت بخشی کم تاثیر یا بی تاثیر خواهد بود.

برای روشن شدن موضوع کافی است آمار انتخابات دو دسته از نظامهای سیاسی را با هم مقایسه نمود. در نظام های مردمسالار یا نسبتا مردمسالار، پائین بودن میزان مشارکت و کاهش فاصله آرا به یک درصد و حتی کمتر از آن خللی در مشروعیت نتیجه و تمکین مردم و جناح شکست خورده ایجاد نمی کند چراکه شرایط دیگری نظیر سلامت روند اجرایی انتخابات و اعتماد به بی طرفی نهادهای ناظر و داور و نیز کارامدی مکانیسم های طراحی شده برای کاهش ضریب خطا مشروعیت لازم و کافی را برای نتیجه اعلام شده فراهم می اورند و از همینروست که شکست خوردگان اعم از نامزد و رای دهندگان به سادگی نسبت به پذیرش نتایج اعلام شده قانع می شوند. اما بر عکس در نظام های غیر مردمسالار آمار اعلام شده مشارکت نود درصدی و پیروزی نود و نه درصدی هیچگونه مشروعیت و مقبولیت و محبوبیتی برای حاکمان فراهم نمی آورد، چرا که بستر ها و شرایط لازم برای معنادار شدن آمار و اعداد و ارقام و باور کردن آنها وجود ندارد.

همگان پیروزی نود و نه درصدی صدام حسین در عراق یا پیروزی حسنی مبارک در انتخابات بی رقیب مصر را به خاطر دارند. اما بنظر نمیرسد شهروندان عراقی یا مصری یا ناظران بیرونی چنین آمار و ارقامی راخیلی جدی گرفته باشند. اگر هم نسبت به قدرت مسلط سیاسی تمکین صورت می گیرد صرفا براساس برهان قاطع زور و شمشیر و سلطه و غلبه است نه مشروعیت یا مقبولیت. بعبارت دیگر قدرت سیاسی به عنوان واقعیت موجود تحمل می شود اما مشروعیت آن پذیرفته نمی شود.

در انتخابات اخیر ریاست جمهوری در ایران نیز برغم بیست و پنچ میلیون آرای اعلام شده برای احمدی نژاد و فاصله یازده میلیونی با آرای آقای موسوی، بلافاصله از فردای انتخابات مشروعیت و صحت نتایج اعلام شده مورد پرسش و تردید قرار گرفت چراکه اعتماد لازم به روند رای گیری و بی طرفی مجریان و ناظران و داوران وجود نداشت.

اما این بحران مشروعیت در همان سطح روزهای اول باقی نماند و روز به روز به واسطه برخوردهای غیر قانونی و غیر شرعی با معترضین عمق و شدت بیشتری یافت ؛ در واقع توسل به ابزار سر کوب و خشونت که معمولا کار حکومتهای نامشروع و غیر مردمی است موجب کاهش مشروعیت نتیجه انتخابات و نیز کاهش اعتبار نظام جمهوری اسلامی شد.

امروز دیگر برای بسیاری از معترضین مهم نیست که آقای احمدی نژاد چند رای کسب کرده و میزان مشارکت چقدر بوده و فاصله آرای نفر اول با نفر دوم چند تا بوده است. همچنانکه دیگر مهم نیست آیا تشریفات رسمی در مورد تایید نتیجه اعلام شده از سوی وزارت کشور به عمل امده یا نه و حکم انتصاب احمدی نژاد را چه کسی و چگونه امضاء نموده یا مجلس با چه نصابی به وزرای پیشنهادی احمدی نژاد رای اعتماد خواهد داد. بلکه مساله مهم و اصلی اینست که آقای رئیس جمهور انتصابی برای ورود مجدد به کاخ ریاست جمهوری روی خون جوانان بیگناه این مرز و بوم بر سنگفرش کوچه ها و خیابانهای تهران قدم زده و به سخن دیگر همچون بسیاری از دیگر دولتهای نامردمی و نا مشروع برای رسیدن به قدرت روی جویباری از خون پل زده است. حالا مساله اساسی این است که خون بی گناهان مظلوم به نامشروع بودن دولت احمدی نژاد و قدرت حامیانش گواهی می دهد.

 


+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 8:11 PM  توسط داود تنها  | 

من و حداد و یک دماسنج شکسته

 

جناب آقای حداد می دانم  هیچ یک از نامه های مودبانه و سرشار از متانتم، خمی به ابرویت نیانداخت و آب از آب گل آلود قضاوتت تکان نخورد. پس اینبار  از جنس خودت و با ادبیات خویشاوندان فکری خودت با تو سخن می گویم. خوب گوش هایت را باز کن.

برای چندمین بار است که به پر و پای من می پیچی. ستون نصفه نیمه ام را در فضای خفه رسانه ای ایران می لرزانی. ستونی که عین کودک برای یک مادر می ماند. اما خوب آن چشم های حقیرت را باز کن و پنبه بی عاری از گوش تنگت در آر. تاثیر ستون و حضورم در رسانه های ایران در برابر حماسه دختران و پسران جوانی که سینه  چاک چاک  شده اند و زیر خاک خوابیده اند،  هیچ است. من می مردم و زنده می شدم تا چند خطی بنویسم که شاید صدایم به گوش تو و از تو کرتر ها برسد اما چه خام خیال بودم که اینک صدای ناله مادر ندا گوش فلک را پر کرده اما گوش تو و باقی کبک های دور و برت را حتی به یک زنگ کوچک هم تکان نداده است. حضور بی اثرم در برابر حضور اثرگذار هم نسل هایم همان به که قربانی توهمات واهی شما باشد آقا!

از همان روزی که با انتشار فیش حقوقی مجلس تحت نظارتت کینه از من به دل گرفتی، دانستم که تا نیش نزنی رهایم نمی کنی.

نیش اول را روزی زدی که حمایت هم جانبه خاتمی و کروبی را از یک خبرنگار یک لاقبا باور نداشتی و گمان بردی وقتی از مجلس بی رونقت حذفش کردی، دیگران هم چشم به دهان تو دوخته اند و باور می کنند که این رانده شده از خانه ملت، دزد و بی ادب است و طناز و عشوه گر. برای همین وقتی دیدی کتاب تاج خارم و قصه حقارت مجلسی که خار بر سر خبرنگار گذاشت، از دولت خاتمی مجوز انتشار گرفت ابتدا سر در گوش معاون خاتمی در حاشیه مجلس فرو کردی و با همان لحن حقیرانه ات،  مثلا دلسوزانه و دوستانه  توصیه کردی: آبروی تان را پای این خبرنگار نگذارید که فسادش آبروی اصلاحات را می برد، غافل از اینکه در تمام این سالها هم به آنها و هم به یاران تو اثبات شد که اگر ریگ کوچکی به کفش حقیر یک خبرنگار بود، شما به در گوشی گفتن نمی افتادید و پیراهن رسوایی ما را بر همان سر در مجلستان علم می کردید. یاران خاتمی هم که عادت به شیوه کهنه شما داشتند، گوش بر پچ پچ های عبث تان بستند و خود به آزمودن خبرنگار رانده شده از خانه ملت برآمدند و چون شما طردم نکردند.

پس از آن من نیز  یافته بودم، فاسد کسی است که خودش را به قدرت فروخته است نه او که چشم بر وسوسه های قدرت می بندد و می شود منتقد قدرتمداران. فاسد کسی است که با دوپینگ شورای نگهبان جای  منتخب واقعی ملت را گرفته است و این روزها همان منتخب ملت و مغضوب دولت (علیرضا رجایی) در زندان است و شما جای او در خانه ملت. فاسد کسی است که صدای ناله و ضجه مردم را می شنود اما روی صندلی وکالت ملت، به جای آنکه گلوی آنان باشد پرخاشگر و پاچه بگیر آنان می شود و مدافع حقوق دولت و دولت دوستان.

پس از پچ پچ معروفتان زیر گوش معاون آقای خاتمی که از قضا کارگر نیافتد، نوبت به  کروبی رسید. در همان مجلس فرمایشی نمایندگان  را به دفترتان فرا خواندید و انگار که یک دستور جلسه مهم را نباید از قلم بیاندازید دوباره چشم و چار تنگ کرید و از موضع دوستانه تقاضا برای کروبی فرستادید که این از خانه رانده شده را از روزنامه نیز برهانند و ستون مجلس از او بستانند. اما آنقدر موضع حقیرانه تان بی سند و مدرک بود که آنها هم نترسیدند و ستونم را روی سرم آوار نکردند و چشم های شما بارها از حدقه در آمد که چرا آن همه پچ پچ های شما کارگر نمی افتد و آخر هم نفهمیدید آنچه مرا تا کنون در خانه نگه داشت پرونده سفیدم از آن همه اتهامات کذایی و مضحک شما بود ورنه اگر یک هزارم توهمات و اتهامات شما درست بود،  شما و دوستان "موازی"تان که سایه شان همیشه بالای سر من و همسایه هایم بود، خواب آرام بر من حرام می کردید و هزار بار پشت دوربین های آشنا می نشاندید مرا تا ریز ریز برایتان شرح فساد اعتراف کنم.

همه اینها گذشت اما شما نگذشتید. ول کن ماجرا نبودید، چشمتان هرجا به چشمم می افتاد تا بناگوش لبخندهای ریاکارانه و گل و گشاد نثارم می کردید و در اتوبان های شهر هم تا کمر از ماشین پرمحافظتان بیرون می آمدید تا دستی برای این رعیت رانده شده از خانه تکان دهید تا نشان از بی گناهی شما در بی آبرو ساختن یک زن بی پناه در تمام این سالها باشد اما هرجا که ردی از شما بود یک توصیه دوستانه هم به همه  کردید که دل یاران و همراهان و مدافعانم را بلرزانید تا رهایم کنند. آخر هم نفهمیدم این همه کینه از یک خبرنگار ساده برای چه بود که این همه برای حذف  اش احساس مسولیت می کردید.

در حقارت ذهن بیمار همین بس که من یک حاشیه ناچیز برای روزی که گل یاس به خبرنگاران دادید نوشتم و شما فردای چاپ همان حاشیه در ستونم، از جایگاه رییس مجلس کنایه انداختید  "بگذار بعضی ها بنویسند عطر یاس پیشکش من کار خودم را می کنم، دوباره گل یاس برای خبرنگاران آوردم". از همانجا دانستم که هنوز ستون و حاشیه نوشته هایم روی متن سیاست ورزی و زندگی شما سنگینی می کند.

کار خودتان را کردید و پچ پچ آخرتان هم به گوشمان رسید آقا! فرمودید خانم مینی ژوب پوشیده اند و در سانفرانسیسکو، سی سال انقلاب را زیر سوال برده اند و بعد طعنه به آقای کروبی زده اید که نیروهای جوانش کل نظام و انقلاب را زیر سوال می برند و نه فقط چهار ساله احمدی نژاد را. چه ذوقی نشست توی دلتان که بلاخره من گاف را داده بودم و پچ پچ شما کارگر افتاد. نه آنکه از سوی روزنامه حذف شده باشم و  یا آنکه آنها چشم خودشان را بسته باشند و از دریچه نگاه هیز و حقیر شما آن همه پالتو و کلاه ما را مینی ژوب دیده باشند، نه، من خودم نگران آن شدم که مبادا این روزها که روزنامه اعتماد ملی به سختی نفس می کشد تا صدای نفس های به شماره افتاده ملت تب دار ایران را منعکس کند، زیر سوال بردن کلیت نظام از طرف یک جوجه روزنامه نگار، بهانه ای باشد برای تذکرهای  بعدی آنان که کینه به دل دارند و دست بردار هم نیستند. آنها بزرگوانه سکوت کردند در برابر ستونی که فرستادم اما من پیغام حقیرانه شما را شنیدم و اینجا در بلاد غرب زانوی غم به بغل گرفته ام که چرا ردای وکلای خانه ملت آنقدر به تن مردانش زار می زند که این همه بلبشو در خانه را رها کرده اند و چسبیده اند به کینه های دیرینه خود تا مچ بگیرند و کمی دلشان را خنک کنند. این سخنرانی سانفرانسیسکوی ما اگر برای هیچ کس نان نداشت برای حداد عادل حداقل یک دل خنک شدن را داشت، یک تسویه حساب کردن را داشت که بلاخره سبک بال بنشیند روی صندلی اش  و مسولیت سنگین درگوشی گفتن برای این و آن و متقاعد کردنشان به حذف این مفسد فی الارض از روی شانه اش برداشته شود.  خبرنگاری که روزی وادارش کرد تا در برنامه مخصوص بزرگان در شب عید به جای اینکه از مهمترین رخدادهای سالانه در پیام نوروزی سخن بگوید، بنشیند جلوی دوربین و به عنوان سران یکی از سه قوای مهم کشور از میزان  حقوق و پاداش نمایندگان دفاع کند و از ملت بخواهد که جوسازی های یک خبرنگار را جدی نگیرند.

معلمان و کارگرانی که با تیتر نخست چاپ شده در مورد میزان پاداش نمایندگان در مقابل مجلس تجمع کرده بودند هرساله چشم شان به خانه ملت است تا ببینند امسال کدام خبرنگار سند دروغگویی و ریاکاری وکلای شان را منتشر می کند، دیدید که من  در مجلستان نبودم اما شاگردی خبرنگارانی را می کنم که در همین چهارسال رسوایی هایتان را روشنگری کردند، پس یادتان باشد جهان بی من و شما هم خوب می گذرد و ننگی اش برای کسی می ماند که آویزان قدرت مانده است.

در پایان چندان نگران عکس هایی که در گوشه گوشه های لندن از گردش های روزانه شما و همسر مکرمه تان در مراکز خرید لباس و پوشاک های "خارجی" منتشر می شود نباشید، درست است که در همان لندن هم تا بناگوش خندید و "دلسوزانه" توصیه کردید برای مصاحبه با اوباما نروم که در تضاد امنیت ملی کشور است اما من کینه ای از شما به دل نگرفتم و عکس هایی که از شما و همسر نازنینتان در هنگام خرید لباس های رنگارنگ منتشر می شود هم کار من نیست.  امروز هر شهروند یک رسانه است و منتظر انتشار عکس های بعدی تان در مراکز خرید انگلستان باشید.  مهم نیست که در کسوت یک رییس ساده زیست اصولگرا، به کرات انگلیس را پلید می نامید، این حق شماست که در مقام یک مسافر برای دختر و دامادتان که از قضا پسر آقا نیز هستد، از انگلستان سوغاتی ناچیزی ببرید.

من هم می نشینم خبر خشم شما و آقایتان از استعمار پیر را تنظیم می کنم تا جهان بداند که شما چه راست گویید و ما چه فاسد!

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 8:10 PM  توسط داود تنها  | 

پایان این سناریو را چه کسی خواهد نوشت؟ مسیح علی نژاد:

"اسناد فراواني به دست آمده كه برخي از شركت كنندگان در آشوب هاي تهران، توسط اراذل و اوباشي كه موسوي و خاتمي استخدام كرده بودند، كشته شده اند."، "اسناد خیانت خاتمی و موسوی فاش شده است". این مطلب را دادستانی یا روابط عمومی هیچ نهاد قضایی،اطلاعاتی و امنیتی منتشر نکرده است‌. این کلمات ستون طنز و جدی کیهان است که طنازی اش هم ردی از خون بردل باقی می‌گذارد. به طعنه و اتهام و انگ و تهدید و تحقیرش، اهل سیاست و فرهنگ و اندیشه و این روزها مردم معمولی نیز عادت کرده بودند، اما باز هم در ذهن آدمی نمی گنجد که بشود بر روی جنازه آدم های بی‌گناه ایستاد و برای خون ریخته شده آنها نیز طنز نوشت.

باید در این دو مطلب کیهان که یکی پیش از برگزاری دادگاه نمایشی اعترافات نوشته شد و دومی پس از برگزاری آن ، کمی بیشتر تامل کرد . ابتدا مطلب طنز؛ به قسمت دوم طنازی ستون نویس معروف کیهان نگاه کنید:

با اينهمه اسناد موجود و اعتراف كساني كه از موسوي و خاتمي براي قتل و غارت دستور گرفته اند و شكايت خانواده مقتولين چه مي كنند؟

صحبت از کدام اسناد است؟
کدام اعترافات؟
در کدام دادگاه‌؟
زیر نظر کدام بازجو؟


و هزاران پرسش دیگر در مورد این اسناد طبقه بندی شده ای که کیهان خبر از آن می دهد در اذهان شکل می گیرد که یافتن پاسخ برای این پرسش ها برای جامعه چندان دشوار نیست و حتی همان دانش آموز معمولی که در ستون گفت و شنود کیهانیان برای کوتاه شدن ارتفاع قله دماوند از مادرش طلب دعا می کند تا در امتحانی که ارتفاع قله را کوتاه تر از ارتفاع واقعی نوشته بود پیروز شود، نیز پاسخ این پرسش ها را می داند و مانده است که چگونه از مادرش بخواهد تا برای کوتاه تر شدن عمر دروغ دعا کند.

در روزهایی که الله اکبرگفتن و نماز جمعه رفتن و فاتحه خواندن جرم تلقی می شود و در همین صفحات کیهان، کروبی و میرحسین و خاتمی برای حضور یافتن در میان این جمعیت، شریک جرم تلقی می شوند، شاید دشوار است برای متهم کنندگان تا تنها کمی دیده گشاده تر کنند و ببینند تا آنان که به تعبیر کیهان در وقایع تلخ روزهای اخیر به قتل رسیده اند تنها در خیابان های تهران نبوده اند. واژه قتل را کیهان به کار برده است در مورد آنها که در خیابان های تهران خون شان به زمین ریخته شد و سپس نشانی و آدرس اسناد و اعترافاتی را داده است که اگر روزی رو شود بنا بر ادعای کیهان، ثابت می شود که موسوی و خاتمی به اراذل و اوباش دستور قتل مردم معترض در خیابان ها را داده بودند . حال یک پرسش ساده می ماند گوشه دل همه خوانندگان کیهان زیرک و آن این است که آیا همه آنها که این روزها کشته شده اند، توسط اراذل و اوباش به قتل رسیده اند؟

آیا همه جان باخته گان معصومی که این روزها تنها موسوی و کروبی و خاتمی و باقی اصلاح طلبان در حاشیه قدرت به دلداری شان می روند در خیابان ها کشته شده اند؟

آیا اراذل و اوباشی که کیهان نشانی شان را داده است گواهی می دهند جوانانی که جنازه هایشان به خانواده ها تحویل داده شده است تنها در خیابان به آنها شلیک شده است؟

تکلیف آنان که مادران و پدران شان روزها و شب ها در برابر اوین و کهریزک و زندان های دیگر شهر دنبال گمشده خود می گشتند و در نهایت بدن بی جان تحویل گرفته اند چه؟

همان هایی که کروبی و موسوی و خاتمی تنها یک شماره تلفن معمولی به آنها اعلام کرده بودند تا پیگیر وضعیت گم شدگان شان از طریق آنها باشند چه؟

تکلیف آنها که به تعبیر فرزند شهید مطهری مستقیما از اتاق بازجویی روانه آرامگاه و قبرستان ها شده اند چه؟ تکلیف آنها که به گفته خانواده های آنها بعد از یازداشت جان داده اند چه؟

آیا در اسنادی که کیهان در ستون خود به آن اشاره کرده است و ظاهرا از محل اعتبار آن اسناد اطلاعات کافی را می تواند در روزنامه منتشر کند خبری در مورد کسانی چون محسن روح الامینی که به گفته اصولگرایان داغدار پس از روزهای بازداشت و در خود زندان جان داده است ، وجود دارد؟

در مورد سهراب که مادرش پس از بیست روز جسد بی جانش را از زندان تحویل گرفته است چه؟

یعنی اراذل و اوباشی که به تعبیر کیهان از خاتمی و موسوی و کروبی برای به قتل رساندن جوانان مردم استخدام شده بودند به زندان هم راه پیدا کرده بودند؟ بر اساس نوشته کیهان آیا جا ندارد بپرسیم که چگونه اراذل و اوباش زندانیان را در کهریزک به قتل رسانده اند؟

وقتی نمایندگان مدافع احمدی نژاد کشته شدن زندانیان زیر شکنجه را حادثه توصیف می کنند این یک گام مثبت است که کیهان اعتراف به قتل می کند، مانده است نشانی صحیح قاتلان. مردم و خصوصا خانواده های داغدار بی صبرانه منتظر شنیدن باقی طنازی های کیهان هستند تا اگر به دلداری شان بر نمی آید و زخم می زند حداقل بتوانند نشانی درستی از ماجرای شهید شدن دلبندان شان را لابلای گفت و شنودهای کیهان پیدا کنند و قاتلان را بشناسند.

و اما مطلب دوم کیهان:

کیهان مشعوف شد از برگزاری دادگاهی که افکار عمومی را به طرح خنده ای ناگزیر بر لب واداشت و وقتی خیالش راحت شد که سناریو در قسمت نخست خوب اجرا شده است قسمت های بعدی سناریو را نیز با تیتر نخست خود چنین پی گرفت: "اسناد خیانت خاتمی و موسوی فاش شده است."

نکته جالب اینجاست که کیهان از واژه فاش شدن استفاده می کند. اسنادی که پیش از فاش شدن، به کرات در کیهان به قلم شریعتمداری و دیگران در موردش نوشته شده بود و اساسا فاش، واژه درستی برای آنچه که هزاران بار در همین روزنامه در موردش مشق نوشته شد، نیست . اما واقعیت ماجرا چیز دیگری است. کسانی که در تمام روزهای پس از انتخابات بیعت به یاد ماندنی مردم با نامزدهای انتخاباتی شان را دیده اند، اینک برای هرگونه برخورد با موسوی، خاتمی و کروبی نیاز به مقدمه سازی بسیار داشتند. برا این اساس به کرات ابتدا به کروبی و سپس به موسوی و خاتمی در داستان نوشته های تخیلی شان حمله کرده اند و سپس همان داستان ها را از زبان زندانیان بیرون آوردند. آنجا که محمد علی ابطحی با صورتی زار و نزار، پشت تریبون اعتراف، که به گفته خودش یک روز قبل از برگزاری علنی نیز همانجا نشسته بود، اعتراف می کند که کروبی برای دعوت مردم به آشوب خودش به خیابان می رود. موسوی و خاتمی و هاشمی نیز هم قسم می شوند که یکدیگر را در ادامه آشوب های خیابانی تنها نگذارند.

این تخلیات و توهمات نوشته شده در کیهان و بیان شده در اعترافات زندانیان همه مقدمه یک سناریوی بزرگتری است که برای اجرای آن هنوز هراس در دل حاکمیت است و ترجیح می دهد مراحل مقدماتی اش را با برگزاری دادگاههای نمایشی فراهم کنند، غافل از اینکه این سناریو جای آنکه افکار عمومی را برای یک برخورد جدی قضایی با خاتمی، موسوی یا کروبی آماده کند، خشمی دیگر را در جامعه سبب ساز می شود و پرسش های دیگری را در ذهن پدید می آورد که اگر کسانی به اسناد و اطلاعاتی که قرار است اعتراف شود، دسترسی دارند و بر خلاف نظر عجیب نمایندگان، کشته شدن جوانان را نه حادثه، بلکه قتل می پندارند

چرا این همه خانمان سسست شده اند و مدام برای تقویت جایگاه لرزان خود قصه های نو می سازند؟

چرا از ابتدا سراغ آشوبگران واقعی نرفته اند؟

چه شده است که آشوبگران بزرگی که در قاموس آقای کیهان خس و خاشاک و دشمن تعریف می شوند تا این اندازه محبوبیت در جامعه پیدا کرده اند که حاکمیت را نگران ساخته است؟


کیهان این روزها مسؤولیت سنگین مدیریت یک سناریوی مضحک انتخاباتی را عهده دار شده است. سریال سخیفی هر روز از سیمای جمهوری اسلامی ایران به نمایش گذاشته می شود که در جامعه بلوایی بلند برپا کرده است. قدرت مداران مدام بی‌مهری می کنند و مردم مدام صبوری‌. شاید برای تثبیت یک انتخابات فرمایشی باید یک دادگاه نمایشی نیز برگزار می کردند، اما پرسشی که کیهان در تحلیل‌ها و طنازی هایش از یافتن یک پاسخ ساده برای آن درمانده است اینجاست: پایان این سناریو را چه کسی خواهد نوشت؟ مردم یا متقلبان؟

+ نوشته شده در  یکشنبه 18 مرداد1388ساعت 7:40 PM  توسط داود تنها  | 

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 11:23 PM  توسط داود تنها  | 

بیانیه سید محمد خاتمی: یک کودتای مخملین علیه مردم صورت گرفته

حضور میلیونی مردم در کمال آرامش، بدون شعار و تنها با این پیام که سرنوشت رأی ما چه شد؟ و پاسخ حکومت به این حرکت بزرگ مردمی چه بود؟! ریختن خون مردم، امنیتی کردن فضای جامعه و اتهام زنی به خیرخواهان نظام.

خاتمی گفت: اعتراض مردم سرکوب شده، کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام زده می شود؟!

سید محمد خاتمی در دیدار با خانواده های دستگیر شدگان دهمین دوره انتخابات ریاست جمهوری گفت: علاقمند بودم امروز می توانستم همه خانواده هایی که در سراسر کشور عزیزانشان در بند هستند و هیچ فریادرسی ندارند را از نزدیک در یک جمع ببینم و ضمن تشکر از نجابت و صبوری آنها و تلاشهای عزیزانشان که به طور قطع در جهت آرمانهای انقلاب و ارزش های تحریف نشده نظام بوده به یکایک آنها عرض ادب و احترام کنم و مراتب همدلی خود را با آنها ابزار کنم. همانطور که وظیفه داشتم با خانواده هایی که عزیزانشان در جریان اعتراضات آرام مردمی بی رحمانه به شهادت رسیدند و حتی از برگزاری مجلس بزرگداشت هم محروم شدند دیدار کنم و حضورا تسلیت بگویم. تعداد این عزیزان کم نیست، این را آمارهای رسمی و غیررسمی می گویند.

نظام جمهوری اسلامی باید حتی نسبت به ریختن یک قطره خون هم حساس باشد و با دوراندیشی و احساس مسؤولیت به مسأله رسیدگی کند، نه اینکه با ایجاد فضای تبلیغاتی مسموم حرکت آرام و هوشمندانه مردم را اغتشاشی که توسط چند نفر از بیرون نظام هدایت می شود بخواند. این توهین به شعور و بلوغ سیاسی مردمی است که با رأی خود برای تغییر ساز و کارهای غلط به عرصه آمدند، نه برای تغییر نظام و اعتراضشان هم به این بود که سرنوشت رأیشان چه شده است؟

تلاش ما در تمام این مدت دعوت مردم به حضور در صحنه انتخابات بود و احساسمان این بود که ما هم جزئی از نظامیم؛ البته با تعریفی که از نظام داشتیم و هنوز هم اعتقاد داریم هر خودسری نباید به نام نظام انجام شود.

تعریف ما از نظام جمهوری اسلامی نظامی است که مردم در آن محور و مدارند و بزرگترین سرمایه آن اعتماد مردم است و وظیفه خطیر حاکمیت صیانت از آراء‌ مردم است. در سفرهای مختلفی که در جریان انتخابات داشتم مردم از من می پرسیدند تضمین شما برای صیانت از آراء ما چیست؟

بخش قابل توجهی از مردم به دعوت ما به صحنه آمدند اما با این نتیجه و این برخوردها مطمئن باشید دیگر نه ما می توانیم با اطمینان کسی را به حضور در صحنه دعوت کنیم و نه دیگر کسی حرف ما را خواهد پذیرفت.

اگرچه من هم مانند شما نگران عزیزانی که دستگیر شده اند هستم و از مرگ تعداد زیادی از هموطنانمان داغدار، اما نگرانی اصلی همه ما از میان رفتن اعتماد مردم به عنوان بزرگترین پشتوانه و سرمایه نظام است.

پیشنهاد مشخص ما برای برون رفت از این وضعیت تشکیل یک هیأت کاملا بی طرف برای بررسی تمامی جوانب این انتخابات بود تا پس از بررسی دقیق و موشکافانه اگر به تخلفی پی برد نظام با شجاعت به آن اعتراف کند و اگر مسأله ای در میان نبود با استدلال منطقی اذهان مردم اقناع شود.

فلسفه انتخابات با همه هزینه هایش این است که نماینده مردم بر مسند امور گماشته شود، اما زمانی که ذهن جامعه از نتایج انتخابات اقناع نشده است فلسفه اصلی انتخابات زیر سؤال خواهد رفت و نظام شکست خواهد خورد.

متأسفم از اینکه اعلام کنم جرم شما و عزیزانتان این است که در ایران ماندید و برای تقویت نظام و تأمین حقوق مسلم مردم تلاش کردید و اینک باید مورد بی مهری و کم لطفی قرار گیرید. کسانی که لب به اعتراض گشودند دلسوز ایران بودند، دلسوز نظام بودند. خیرخواهان هم متفق بودند که برای داوری درباره انتخابات به مرجعی که بی طرف نیست اکتفا نکنید.

تشکلهای رسمی و ریشه دار انقلاب از وزارت کشور برای برگزاری تجمعی قانونی در اعتراض به نتایج انتخابات درخواست مجوز کردند. اما عدم صدور مجوز از یک سو و بستن تمام راههای ارتباطی خیرخواهان و بزرگان با مردم باعث شد آن حضور میلیونی که از حیث جمعیت از بزرگترین راهپیمایی های انقلاب چیزی کم نداشت اتفاق بیافتد، در کمال آرامش، بدون شعار و تنها با این پیام که سرنوشت رأی ما چه شد؟ و پاسخ حکومت به این حرکت بزرگ مردمی چه بود؟! ریختن خون مردم، امنیتی کردن فضای جامعه و اتهام زنی به خیرخواهان نظام.

واقعا جای تعجب دارد که موسوی عزیز که از سرمایه های نظام است و در ایمان و تدین و پایبندی او به راه امام شکی نیست، امروز با ایجاد فضایی کاملا یک طرفه و با بستن تمامی راههای قانونی ارتباطی بر روی جامعه و در فضای تبلیغاتی مسموم صدا و سیما و روزنامه های دولتی که از طریق آن ها فقط سم در جامعه پراکنده می شود با انواع اتهامات بی اساس آماج حمله قرار گرفته است! مگر ایران چند نفر مانند مهندس موسوی و آقای کروبی دارد؟

امکانات مخابراتی، اینترنت و مطبوعات را به شدت محدود کرده اند و در فضایی کاملا بسته و امنیتی که هر روز دهها نفر در کمال بی خبری دستگیر می شوند رسانه به اصطلاح ملی بارها و بارها صحنه های خاصی را نشان می دهد تا از آن برای تحریک احساسات بخشی از جامعه بهره برداری کند و آنگاه انگشت اتهام را به سوی مردم نشانه می گیرند که چرا برای دریافت اخبار و اطلاعات به منابع دیگر رجوع کرده اند!

میلیون ها نفر از مردمی که صدا و سیما مرتب از حماسه آنان دم می زند به نشانه اعتراض و در حالی که تمام راههای قانونی به روی آنها بسته شده به صحنه آمده اند، دهها نفر کشته شده اند و صدها نفر مورد ضرب و شتم قرار گرفته اند! کجاست صدا و سیما که این ها را به جامعه نشان دهد؟ مسلم است که در این فضا افراد معدودی هم سوء استفاده خواهند کرد، اما نه زن و مرد و پیر و جوانی که برای نشان دادن اعتراض خود با سکوت به خیابان آمده اند.

من با تمام احترام و علاقه ای که به آیت الله شاهرودی دارم به صراحت می گویم آنچه امروز شاهد آن هستیم خلاف بند بند بخشنامه ای است که خود شما تحت عنوان حقوق شهروندی صادر کردید و مجلس ششم آن را به عنوان قانون تصویب کرد. وظیفه قانونی و شرعی شما بود که به عنوان رئیس قوه قضائیه از ابتدای بروز این حوادث با جدیت اعمال مسؤولیت می کردید و در مورد نحوه بازداشتها، اختیار وکیل، شرایط زندانیان و بازجوییها قانون شکنان خشونت گرا را موظف به رعایت قانون و شرع می فرمودید. اگرچه تشکیل هیأتی برای رسیدگی به این موضوع پس از یک هفته جای امیدواری است ولی اعمال مسؤولیت شما یعنی آزادی این جمع کثیر، رسیدگی به تمام افتراهایی که به شخصیتها و سرمایه های نظام زده شده،‌ توهین هایی که به مردم شده.

من هرگز چه در زمان مسؤولیتم و چه حالا از عمل مجرمانه دفاع نکرده ام، ولی شما مسؤولید به حکم وظیفه پیگیری کنید تا این نگرانی رفع شود. مگر هرکس می تواند به هر صورت خواست مردم را بازداشت کند، بعد آنها را بازجویی کند و بدون اینکه کسی اطلاع از نحوه برخوردها و فشارهای وارده به آنها داشته باشد تواب سازی و اعتراف گیری کند و پیش از اینکه در دادگاهی صالح این اعترافات بی اساس و بی ارزش به قضاوت گذاشته شود آنها را در سطح جامعه منتشر کند و دستگاه قضایی اظهار بی اطلاعی کند؟! اگر اینچنین است تکلیف بر همه ما روشن است.

اگر معتقدید جرمی واقع شده مکلفید به صراحت قانون متهم را با رعایت تمام حقوق شهروندی و با ارائه حکم قضایی که دال بر طرح شکایت حقیقی یا حقوقی از وی باشد بازداشت کنید، به او حق انتخاب وکیل بدهید، و آنچه قانون اساسی به عنوان حقوق یک شهروند برشمرده برای او فراهم آورید و در دادگاهی صالح به جرمی که ادعا شده رسیدگی کنید، نه اینکه به این شکل فله ای علاقمندان به نظام و ایران توسط عده ای که هیچ کس مسؤولیت کارشان را به عهده نمی گیرد دستگیر شده، تحت فشار قرار گیرند و دستگاه قضایی و اطلاعاتی کشور رسما اظهار بی اطلاعی کند؟

دلسوزان نظام از هر دو جناح در مورد نتایج اعلام شده انتخابات یک صدا گفتند اعتراض مردم باید مورد توجه قرار گیرد و با اکتفا به قضاوت مرجعی که بی طرفی اش با جانبداری چند تن از اعضاء سرشناس آن از یک طرف این ماجرا به کلی زیر سؤال رفته جامعه اقناع نخواهد شد و نشد و مرحمی بر این زخم نخواهد گذاشت و نگذاشت.

حالا همه از فضای آرام سخن می گویند. فضا چگونه باید آرام شود؟ با ادامه این دستگیریها، با امنیتی کردن بیشتر فضا؟! آشتی ملی به این ترتیب؟!

واقعیت این است که جامعه از نتیجه ای که اعلام شده اقناع نشده است. اگر خواهان آرامش در جامعه ایم، باید مسببین این خشونتها و دستگیریهای غیرقانونی به سرعت شناسایی و به مردم و مراجع قضایی معرفی شوند و این فضای زشت امنیتی برداشته شود. بعد در آرامش همه چیز را بسنجیم و ببینیم که چه کسانی شرایط برد برد را برای نظام به باخت باخت تبدیل کردند.

در فضایی که خشونت حاکم شد عقل رخت بر می بندد و مسبب تمام این خساراتی که متوجه ایران و جمهوری اسلامی شد بانیان این خشونت هستند. آنانکه اعتراض مردم را سرکوب می کنند بزرگترین پشتوانه نظام را از بین برده، فرصت را برای سوء استفاده بیگانگان و مغرضان فراهم می کنند، نه کسانی که مردم را به صحنه فراخوانده و خواهان رسیدگی به اعتراض مردم در فضایی بی طرف و مورد اعتماد جامعه هستند.

کسانی که باید مدافع حقوق مردم باشند آن ها را تحقیر می کنند و با به کار بردن الفاظی سخیف و عجیب احساسات بخشی از جامعه را تحریک کرده اند و بزرگترین تهمت ها و اهانت ها را به چهره هایی که هر یک سرمایه نظام هستند روا داشته اند مجرم اند، نه عزیزان شما که جرمشان دفاع از حق مردم برای تعیین سرنوشت خود بوده و از آراء مردم دفاع کرده اند.

در فضایی تبلیغاتی که مدام از آن سم به جامعه تزریق می شود حرکت مترقی و آرام مردم به اغتشاش و انقلاب رنگی با منشاء بیگانه تعبیر می شود و چهره هایی که همگی سابقه ای روشن دارند، با اعمال روشهای غیرقانونی و غیرشرعی دستگیر می شوند و هدف پروژه نخ نمای تواب سازی و گرفتن اعترافات بی اساس و نمایشهای تلویزیونی قرار می گیرند و شاهد رفتارهای زشتی هستیم که سالها پیش ریشه آن لااقل در وزارت اطلاعات کنده شد و آنگاه دم از آشتی ملی و فضای آرام می زنیم؟! این حرفهای بی اساس یعنی چه؟ براندازی و انقلاب رنگی یعنی چه؟

اگر این فضای مسموم تبلیغاتی و امنیتی ادامه پیدا کند، با توجه به آنچه انجام گرفت و یک طرفه اعلام شد باید بگوییم کودتای مخملین علیه مردم و جمهوریت نظام صورت گرفته. با وضعی که ایجاد شده اگر اعتماد عمومی به جامعه بازنگردد هیچ کس دیگر دعوتی از سوی خیرخواهان برای حضور در صحنه را نخواهد پذیرفت. حتی اگر فقط ده درصد از جامعه به حاکمیت بی اعتماد شده باشد فاجعه است، در حالی که هر نگاه واقع بینی می بیند که دامنه بی اعتمادی بسیار گسترده تر است.

فضای آرام زمانی ایجاد می شود که اعتماد مردم جلب شود و بدانند بر سر آرائشان چه آمده، ضاربین و قاتلین مردم بی گناه شناسایی و محاکمه شوند و خسارت های مادی و معنوی جبران شود.
همه شما را که مؤمن، معتقد و دلسوز ایران و جمهوری اسلامی هستید به صبر دعوت می کنم. هیچ کار درستی به نتیجه نمی رسد مگر با صبر و تحمل. به خدا توکل کنید و با تمام توان از مسیرهای قانونی حق مسلم خود را مطالبه نمایید.

مطمئن باشید من هم همانطور که تا به حال اقداماتی کرده ام باز هم از هیچ کوششی فروگذار نخواهم کرد و امیدوارم مجموعه نیروهای نظام با تدبیر و دلسوزی و عقلانیت این اعتمادسازی را جدی بگیرند و امیدوارم آیت الله شاهرودی در ماههای آخر مسؤولیتشان در قوه قضائیه با اعمال مسؤولیت سریع و قاطع زمینه آزادی عزیزانتان و جلوگیری از ادامه این خشونت ها را فراهم آورده و باقیات الصالحاتی برای خود به جای گذارند.

نباید تصور کرد که با سرکوب اعتراضات مردم اقناع می شوند، اعتراضی که سرکوب شود ادامه خواهد یافت اگرچه ممکن است شکل آن تغییر یابد. ابراز نظر و اعتراض حق مردم است و حکومت موظف است آن را پاس دارد.

گفتنی است در آغاز این دیدار خانواده دستگیرشدگان که اکثرا فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و وکلا هستند پس از شرح چگونگی و زمان دستگیری آنها، ضمن ابراز نگرانی از وضعیت نگهداری عزیزانشان و با اعلام بی خبری کامل از شرایط روحی و جسمی آنها که تنها با یک تماس تلفنی کوتاه حیات خود را اعلام کرده اند خواستار آزادی هرچه سریعتر عزیزانشان شدند که با تلاش و کوشش شبانه روزی و تشویق مردم برای حضور در صحنه انتخابات، حماسه ای بزرگ را در تاریخ آفریدند و اینک در کمال ناباوری به عنوان عوامل بیگانه تحت فشار قرار گرفته اند تا در نمایشهای تبلیغاتی به گناه های ناکرده اعتراف کنند و پاسخ مسؤولان دستگاه قضایی به دادخواهی به حق آنها تنها اظهار بی اطلاعی و بعضا جملاتی است که با نوعی تحقیر شکننده همراه است.

خانواده های فعالان سیاسی و روزنامه نگاران و وکلای دستگیر شده، ضمن محفوظ دانستن حق اعتراض خود به آنچه امروز شاهد آن هستند، از ایجاد شکافی عمیق میان راه و اندیشه های حضرت امام و مسیری که جمهوری اسلامی در صورت ادامه این روند در آن قرار می گیرد ابراز نگرانی جدی نموده، خواستار ورود خیرخواهان و عقلای جامعه و به ویژه یاران و نزدیکان حضرت امام به صحنه و جلوگیری از بروز انحرافی شدند که می تواند انقلاب و اسلام را با خطرات جدی روبرو کند.

+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 11:19 PM  توسط داود تنها  | 

نمای باز و بسته
+ نوشته شده در  شنبه 13 تیر1388ساعت 11:14 PM  توسط داود تنها  | 

آرامگاه شهید راه آزادی.ندا اقاسلطان

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 9:1 PM  توسط داود تنها  | 

 

 یک سری فیلترشکن :

http://visitmyspace.info

http://mycostume.info/

http://tweetfree.info/

http://www.proxyprofit.in/

http://www.proxy081.co.cc/

http://www.unire1918.info/

http://nsurance.info/

http://www.bestuse.info/

http://www.openyours.info/

http://huntoften.info/

http://www.talonvision.com/

http://www.evilegg.info/

http://dumbperson.info/

http://extrawiggle.com/

http://surf-n-hide.info/

http://www.playsudoku.in/

http://www.polandgrows.com/

http://9tun.info/

http://8tun.info/

http://7tun.info/

http://proxy907.co.cc

http://proxy080.co.cc/

http://www.unblockbyproxy.com

http://fast1.bytemysite-proxy.info/

http://www.unblockbyproxy.com

http://www.undertheradar.info

http://www.likemany.info/

http://www.likefree.info/

http://www.bigfree.info/

http://proxusa.info/

http://freechinaproxy.info/

http://www.magicmunchkin.info/

http://www.trevorhull.com/

http://bestuse.info/

http://zoomgreat.info

https://www.guardtunnel.com/

http://www.zlaze.com/

http://www.hreel.com/

http://www.lreel.com/

http://www.iireel.com/

http://www.keyword.nu/

http://www.youngster.me/

http://www.hidenseek.me/

http://www.pokercity.info/

http://www.punchrocket.com/

http://www.smashing.in/

http://www.foto.co.in/

http://www.h1n1.co.in/

http://www.menblog.net/

http://www.tatahousing.co.in/

http://www.royalchallengers.in/

http://www.rxmedpharmacy.com/

http://www.hardfastandbeautiful.com/

http://www.siteengineerjobs.com/

http://www.affectablilty.com/

http://www.ratethispic.com/

http://www.anonimowy.info/

http://bigfree.info/

http://falconsee.com/

http://www.trevorhull.com/

http://www.falconsee.com/

http://www.barrenrealm.com/

http://www.polandgrows.com/

http://unblockwebsitesinschools.info/

http://fromschool.info/

www.magicmunchkin.info/

http://www.zlaze.com/

http://www.hreel.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 2 تیر1388ساعت 8:57 PM  توسط داود تنها  |